شنبه 25 بهمن 1393
چه احمقانه زنده ام ..چه وحشیانه نیسی !!!!!.

ومن چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیزاز من نمی ماند....ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم
درون کلبه خاموش خویش اما......کسی حال من غمگین نمی پرسد
ومن دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم....درون سینه پر جوش خویش اما
کسی حال منه تنها نمی پرسد...و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هردم با نسیمی میشود برگی جدا از او....ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

دسته بندی : [Post_Cat_Title]
برچسبها:



نویسنده: طالب عبودی