جمعه 26 دی 1393

هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اونی که برات میمرد منم
تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم

ای بی وفا حالا که من لحظه به لحظه میگویم دوستت دارم
با التماس، با گریه، میگویم عاشقت هستم
پس چرا مثل قبل یادی از من نمیکنی

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

دسته بندی : [Post_Cat_Title]
برچسبها:



نویسنده: طالب عبودی