طالب عبودی
سا اکتب صداقتا علی جدران الزمن...... انعشنا عشنا سوا وان متنا نتقاصم اکفن
پنج‌شنبه 04 اردیبهشت 1393 :: 11:14 ::  نويسنده : taleb-aboodi

معماری و طراحی

در ابتدا مطالعات اوليه برج ميلاد (مطالعات شناخت) آغاز شد. در اين مطالعات 21 نقطه تهران براي احداث برج مورد مطالعه قرار گرفت كه از بين آنها چهار نقطه و در نهايت تپه هاي كوي نصر انتخاب و طراحي معماري آغاز شد. شركت يادمان سازه مجري پروژه برج ميلاد تهران از طرف شهرداري تهران معرفي و دكتر محمد رضا حافظي استاد دانشگاه هنر دانشگاه شهيد بهشتي به عنوان معمار و طراح پروژه و مهندس بهمن حقيقي نيز به عنوان سرپرست طراحي سازه پروژه انتخاب گرديد.

درباره طراحي سازه براساس محاسبات و نتايج تونل باد، ساختمان براي جريان هاي هوا با سرعت 140 كيلومتر بر ساعت و تندبادهاي لحظه اي با سرعت 220 كيلومتر بر ساعت طراحي شده است البته از آنجا كه آثار نيروي باد كمتر از 40 درصد اثر نيروي زلزله است، طراحي براساس خطر زمين لرزه نيز صورت گرفته است. با توجه به اين اطلاعات چهار سطح زلزله در طراحي برج در نظر گرفته شد كه در سطح دوم با دوره بازگشت 110 سال ساختمان كاملاً ايمن خواهد بود و هيچ خسارتي به آن وارد نخواهد شد و در سطح چهارم يعني در برابر زلزله اي چنان شديد كه هر 100 سال يكبار در تهران اتفاق مي افتد ، سازه  پايداري خود را حفظ خواهد كرد. 


 

 

چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393 :: 12:06 ::  نويسنده : taleb-aboodi

گلچین جدید چند عکس خیلی خیلی زیبا و دیدنی
از شهر بزرگ تهران پایتخت ایران
 

این عکسها را تقدیم می کنم به همه دوستان و هم کلاسیهای عزیزم در شهر کابل جان که همواره با پیامها و سلامهای گرم و زندگی بخش شان این جانب را در دیار غربت تسلی می دهند.
نمای از تهران در شب
تصاویر شهر تهران
عکس زیبا از نقاط مرکزی شهر تهران در شب که با برج بلند میلاد تزئین شده است

عکسهای زیبا از تهران
عکس هنرمندانه و نهایت زیبا از برج قد کوتاه اما بلند دامن میدان آزادی تهران در شب
منبع دو عکس فوق: جوکباز
http://ramin66.parsiblog.com/Files/015b48ab314b06c08524ba30e88e8367.jpg
عکس دیگر از شبهای تهران که از وبلاگ همه چیز از همه جا گرفته ام و در وصفش گفته بود: شبهای
تهران چه زیبا و آرامبخش است!
زیباترین عکس تهران

شهرتهران

این عکس از زیباترین تصاویر تهران است و دیدنی ترین نقطه شهر تهران را نشان می دهد. زیبایی و شادابی تهران در روزهای که هوا پاکتر است هوس گشت و گذار در شهر تهران را در دل آدم زنده می کند. عکس از انجمن صنفی دفاتر مسافرتی شهر تهران به عاریت گرفته شده است. اصلش آنجاست و شاخه اش از این پنجره کوچک ما بیرون زده است.

تصاویر زیبا از تهران

گلچین زیباترین و دیدنی ترین عکس های تهران زیبا

تهران زیبا+عکس

 

در پاکی هوا باید زیبایی تهران را دید.  عکس منحصر به فرد و نهایت زیبا از خیابان ولی عصر شهر تهران. اگر هوای تهران پاک باشد پاییزش هم دیدنی است. منبع عکس: فردا نیوز.
عکس برجهای تهران

 

چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393 :: 11:33 ::  نويسنده : taleb-aboodi

کتیبه خورشید - سرنوشت کلئوپاترا

کلئوپاترا كه به معنی« شكوه پدر »است و پس از مرگ پدر خود دربهار سال 51 پیش‌ازمیلاد به‌همراه

پارسیان (شاپرزفا)برادرش پتولمی سیزدهم 12 ساله بر تخت سلطنت نشست،اما در واقع به تنهایی بر مصر حكومت می‌كرد. سه سال بعد مشاوران برادرش او را ازقدرت خلع و مجبور كردند از مصر فرار كند. تا این‌كه با مرگ این برادر و درحالی‌كهجولیاس سزار پایتخت مصر را در تصرف خود درآورده بود كلئوپاترا دوباره به فرمان سزاربر تخت نشست ."كلئوپاترا "، نخستین زنی در دنیاست كه زیبایی وجاذبه زنانه را در خدمت ---------- گرفت. او پرآوازه‌ترین زن در تاریخ باستان جهان بودكه ملكه مصر در آخرین سده قبل از میلاد شد. كلئوپاترا با نفوذ خود روی دو مرد بزرگآن زمان یعنی« ژولیوس سزار »و« مارك آنتونی »توانست نزدیك به 20 سال بر مصر حكومتكند. « پلوتارك« ،مورخ یونانی، از استعداد »كلئوپاترا» در فراگرفتن علوم و زبان‌های رایج آنزمان یاد كرده و می‌نویسد:‌ « او به زبان‌های مصری، ایرانی‌، عبری، لاتین ویونانی سخن می‌گفته است. او حتی زبان بومیان ساحل دریای سرخ را همفراگرفته بود.»كلئوپاترا» یونانی الاصل و اهل مقدونیه بود. او،كلئوپاترای هفتم دختر یكی از سلاطین »پتولمی» بود. این خاندان هنگامی كه«اسكندر»در سال 332 قبل از میلاد مصر را تسخیر كرد، به حكومت این منطقهگماشته شدند. كلئوپاترای هفتم در سال 68 یا 69 قبل از میلاد هنگامی كهقدرت »پتولمی» ها رو به زوال بود به دنیا آمد.او پس از مرگ پدرش در سال 51 قبل از میلاد در سن 18 سالگی حكومت مصر را به عهدهگرفت. طبق قوانین مصری حقوق و اختیارات بین كلئوپاترا و برادر كوچكش »پتولمیدوازدهم» تقسیم شد. اما با توطئه‌هایی از طرف برادرش، كلئوپاترا پس از مدت كوتاهیبه سوریه تبعید شد . ماه عسل تا ماه زهر ماه عسل « سزار » و «كلئوپاترا» برای مدت یك ماه در طول رودخانه « نیل » آغاز شد و دراین مدت «كلئوپاترا» از سزار باردار شد و در سال 47 قبل از میلاد پسری به دنیا آوردكه او را « سزاریون » یا پسر سزار نامیدند. در این زمان بود كه « ژولیوس » از طرف سنای روم « دیكتاتور مادام الامر» رم معرفی شد. در آن زمان دیكتاتور صفت محترمی بود كه تنها در اختیار افرادی گذاشته می‌شد كهاختیارات تام داشتند.«سزار» در معبد «ونوس» مجسمه‌ای طلایی از «كلئوپاترا» را نصب كرد و به نمایش گذاشت. او حتی صندلی طلایی برای « كلئوپاترا » در سنای رم تهیه دیده بود تا هر گاه كه مایلبود به مجلس وارد شود و بر جایگاه مخصوص خود بنشیند.این خوشبختی با كشته شدن « ژولیوس » در مجلس سنا به ضرب چاقو پایدار نماند. بازگشت به مصر و مرگ "كلئوپاترا" كه جان خود را در خطر دید به همراه پسرش به مصر بازگشت و چندی به رسیدگیمشكلات مردم و قحطی گذراند. سنایرم پس از كشته شدن ژولیوس سزار، یك هیات سه نفری را به جای او پارسیان (شاپرزفا)برگزید. اینسه«اوكتاویان»،‌«ماركوس آنتونیوس»و«لیپدوس»بودند. « ماركوس آنتونیوس» كه در تاریخ به نام «مارك آنتونی» شناخته شده پس از استقرار حكومت برایتوسعه قلمرو رم به سوی شرق لشكركشی كرد. «مارك آنتونی»پیش از ادامه سفر خود در جزیره«تارسوس»لنگر انداخت و یك كشتی نزد«كلئوپاترا»‌ فرستاد تا او را برای مذاكره با «مارك آنتونی» بیاورند. كلئوپاترا كهباردیگر فرصتی را برای تسخیر قلب مرد حاكم بر رم یافته بود، برخلاف دیدار خودبا«ژولیوس سزار» با ناوگان عظیم به دیدار او شتافت. این بار هم موفق شد و «ماركآنتونی» با دیدار این زن بیست ساله و نازك اندام به او دل باخت. این دیدار، «ماركآنتونی» را از ادامه لشكركشی خود بازداشت و حتی پس از بازگشت به رم هم تاب دورینیاورد و به عنوان بازدید ملكه مصر به این كشور سفركرد. پس از ورود او به مصر به درخواست «كلئوپاترا» آن دو با هم ازدواج كردند.اندكی بعد در سال 40 قبل از میلاد «كلئوپاترا» برای«مارك»دختر و پسری دوقلو بهدنیا آورد. نام دختر را «سلنه«و نام پسر را«الكساندر هلیوس»نامید. « مارك آنتونی«پس از بازگشت به رم با شركت در سنا به شرح موفقیت‌های خود پرداخت. اما او می‌دانستبدون جلب موافقت «اوكتاویان»، رقیب خود نمی‌تواند كاری از پیش ببرد. بنابراین بهپیشنهاد «اوكتاویان»،‌ «مارك آنتونی» با خواهر او « اوكتاویا »ازدواج كرد. اما سودایعشق «كلئوپاترا»،‌ «مارك آنتونی» را راحت نمی‌گذاشت .او به مصربازگشت و در جشني، رسما ازدواج خود با «كلئوپاترا» را اعلام كرد. او درمذاكره و قراردادي اداره كشورهاي سوريه،‌ لبنان، فلسطين كنوني و قسمتي ازدره اردن را به «كلئوپاترا» واگذار كرد. «كلئوپاترا» كه در پي تسخير جهان بود، «مارك» را بر آن داشت تا به سوي ايران لشكركشيكند. در اين لشكر كشي «كلئوپاترا» به دليل باردار بودن «مارك آنتوني» راهمراهي نكرد و اشكانيان شسكت سختي به «مارك» وارد كردند. «اوكتاويان» ازفرصت استفاده كرد و دست به تحريكاتي عليه «مارك آنتوني» زد. مارك آنتوني پساز شنيدن اين اخبار، حكم طلاق «اوكتاويا» را داد. اين امرباعث شكل‌گيري جنگي سرنوشت ساز بين «اوكتاويان» و «مارك آنتوني» شد. اينجنگ در سال 30 پيش از ميلاد درگرفت. در هنگام جنگ به «مارك آنتوني» خبردادند كه «كلئوپاترا» خودكشي كرده است. پس از شنيدن اين خبر او به سبكروميان خود را روي خنجر تيزي انداخت اما مجروح شد. پس از اقدام او بهخودكشي به او خبر دادند كه «كلئوپاترا» زنده است. او از همراهانش خواست تااو را نزد «كلئوپاترا» ببرند. «كلئوپاترا» با ديدن بدن خوني شوهرش آشفته شد. «مارك آنتوني» در دستان او جان داد. «كلئوپاترا» با «اوكتاويان» وارد مذاكره شد تا جان پسر خود را نجات بدهد. كلئوپاترا كه پس از مرگ «مارك آنتوني» چندي را در بستر بيماري گذرانده بود،به محض اينكه احساس كرد حالش بهتر شده است، بهترين لباسش را پوشيد و بهبهترين وجه آرايش كرد و با سم مار خودكشي كرد. «كلئوپاترا» در سن 38 سالگيدر حالي كه تمام جواهراتش را به بدن خود آويخته بود، درگذشت. «كلئوپاترا»با ديدن بدن خوني شوهرش آشفته شد. «مارك آنتوني» در دستان او جان داد. «كلئوپاترا» با «اوكتاويان» وارد مذاكره شد تا جان پسر خود را نجات بدهد. كلئوپاترا كه پس از مرگ «مارك آنتوني» چندي را در بستر بيماري گذرانده بود،به محض اينكه احساس كرد حالش بهتر شده است، بهترين لباسش را پوشيد و بهبهترين وجه آرايش كرد و با سم مار خودكشي كرد. «كلئوپاترا» در سن 38 سالگيدر حالي كه تمام جواهراتش را به بدن خود آويخته بود، درگذشت . پوشيدن لباس مردانه برای حفظ تاج و تختتصويري در یک كتيبه‌ 2050 ساله كلئوپاترا را با لباس مردانه نشان میدهد . تصويري در یک كتيبه‌ كه تقريباً 2050 سال پيش روي تخته سنگي حكاكي شده است كلئوپاترا را با لباس مردانه نشان می‌دهد . به گزارش ديسكاوري، اين كشف حاصلِ تحليلي جديد از اين شيء باستاني است كه تنها يكي از سه تصوير موجودي است كه كلئوپاترا را به عنوان مرد نشان مي‌دهد. آن دو شيء باستاني ديگر پارسیان (شاپرزفا)لوح‌هايي هستند كه قدمت همگي آنها به سال 51 پيش از ميلاد مي‌رسد، یعنی به زمان شروع سلطنت كلئوپاتر. پژوهشگران اين نظريه را مطرح كرده‌اند كه احتمالاً اين لوح 4/13 در 8/9 اينچي كه به تازگي كشف شده است، اولين بار در «تل مقدم» از خاك بيرون كشيده شده باشد، در شهري از مصر كه به زبان يوناني لئونتون پوليس، يعني «شهر شيرها»، ناميده مي‌شد. ويلي كلاريس كه مدير اين تحليل‌هاست می‌گوید: «اين لوح كلئوپاترا را به شكل فرعوني مذكر نشان مي‌دهد كه تاجي دوپره (كه مشخصاً مردانه بود) به سر دارد و در حال تقديم هيروگليفي از يك مزرعه به شيري است كه پاي یک ستون نشسته است. الاي شير متني هيروگليفي است كه او را "اريسيسِ شير" مي‌نامد، يعني شيري مرده و موميايي‌شده كه با خداي دنياي زيرين، اُزيريس، هم‌هويت شده است».ازيريس خدايي مهم در فرهنگ مصري است. پادشاهان به او هدايايي مي‌دادند به اين اميد كه به سرزمين‌هاي‌شان حيات، ثبات و چيرگي ببخشد . كلاريس، مصرشناس و محقق كلاسيك در دانشگاه كاتوليك لووَنِ بلژيك، می‌گوید در تصوير جنسيت ظاهري كلئوپاترا تغيير كرده كه احتمالاً به دليل تنبليِ خالقِ اثر بوده است. او می‌گوید: «تا سال 51 پيش از ميلاد، پتولمايوسِ دوازدهم، پدر كلئوپاترا، پادشاه مصر بود. پيش از مرگ او لوح‌هايي حك شده بودند و سنگ‌تراش نام حاكم جديد را به روي لوح حك كرد، اما تصوير فرعون مذكر را تغيير نداد، زيرا این کار بسيار دشوار بود يا كار زيادي مي‌برد».كلاريس اضافه كرد يكي از پاهاي كلئوپاترا از نو كنده شده است، و احتمالاً كسي شروع به بازسازي كار كرده، اما بعد از ادامه کار منصرف شده است. ملكه هتشپ‌سوت كه در قرون شانزده و پانزده پيش از ميلاد مي‌زيست، اغلب بدون سينه، در لباس مردانه و با ريشي پُر تصوير مي‌شده است. بسياري از مورخان معتقدند او تصور مي‌كرده است كه اين نمادهاي مردانه، بر قدرت و ادعاي او بر تاج و تخت صحه مي‌گذارد، آن هم در زماني كه بيشتر زنان نمي‌توانستند به مقامات رسمي دست پيدا كنند. كلاريس معتقد است كه اين موضوع ربطي به كلئوپاترا ندارد؛ چرا كه تصاوير روي ديوار معابد و سكه‌هاي دوران سلطنت كلئوپاترا، او را در شكل زن نشان مي‌دهند. در ضمن اسم كلئوپاترا هم نشان مي‌دهد كه او زن است. اين لوح به مجموعه دوان فنگِ موزه دانشگاه پكن متعلق است. فنگ سفيري فرهيخته و دنياديده بود كه آثار برجسته زيادي را جمع‌آوري كرده بود كه برخي از آنها نيز در موزه شیکاگو نگهداری میشود .

چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393 :: 11:30 ::  نويسنده : taleb-aboodi

شگفت انگیزترین صنعتگران باستانی

پرفسور " سمیول " در دل جنگلهای گواتمالا و کاستاریکا , تعداد قابل ملاحظه ای سنگ گرد مشاهده کرد که قطر انها از سه تا چهار سانتیمرد تا 3 متر متغیر بود و وزن انها به 15 تا 16 تن می رسید . این سنگها به شکل قابل تحسینی سیقل داده شده بودند که با دیدن انها انسان تصور میکرد , انها با لوازم پیچیده امروزی به این شکل در امده اند . پرفسور ادامه میدهد : تا فاصله صدها کیلومتری انجا معدن سنگی وجود ندارد که این کره های سیقل دیده را از انجا تراش داده و اورده باشند . ضمنا" چگونه و با چه وسیله ای انها را به محل فعلی اورده اند . این سنگها در نقاط مختلف بچشم میخورند , در بالای کوه ها در دل جنگل ها در کنار دریا و خلاصه در مکانهای که مهندسان باستانی در نظر داشتند . تراش دادن این کرات اسرارامیز با این دقت و ظرافت بطور حتم دهها سال طول کشیده است . این کرات در اشگال مختلف هندسی مثل مربع یا مثلث یا دایره و گاهی بطور تکی در مکانهای خود قرار گرفته اند, تمام اشگال هندسی از قوانین ریاضی پیروی کرده اند و در انها اکثرا" به ارقام .. 1 – 2 – 3 – 4 – 6 – 8 برخورد می کنیم . تنها نظریه ای که میتوان ارائه نمود این است که هدف چیدن انها به ان صورت ارائه نمونه های صوره فلکی و سیستم های ستاره ای بوده است . مجموعه بعضی از انها را میتوانم با چینش بعضی از ستارگان شناسائی کرد .. مثل دب اکبر یا شکارچی, ولی تعدادی نیز وجود دارند که در نقشه ستاره ای ما وجود ندارند . در جزیره " ایستر " هم میتوان گرات اینچنینی را که از سنگ تراش و سیقل داده شده اند را مشاهده کرد – اما فاصله این دو از هم هزاران کیلومتر راه دریایی است .! ایا ارتباطی بین این دو تمدن وجود دارد.؟! ا

پارسیان (شاپرزفا) این گوشواره های زیبا و ظریف توسط هنرمندان منابی ساخته شده است . بیش از 2 تن از این صنایع توسط غارتگران غربی ذوب و به شمش تبدیل شد .

همانطور که در بالا عنوان شد سرخپوستان " چیبچا " زرگرهای مهاری بودند .. اما در میان اقوام مختلف امریکای لاتین سرخپوستان " منابی " را میتوان استادان بی همتای این هنر مشهور قلمداد کرد . این اقوام که در سواحل شمالی اکوادور می زیسته اند . با وجود اینکه ذربین در اختیار نداشته اند, اما با مهارت و ظرافت خاصی روی دانه های ریز طلا به اندازه نصف ته یک سنجاق , نقش و نگار بدیعی می کنده اند و حتی داخل بعضی از دانه های ریزتر از انرا خالی میکرده اند .! وقتی با یک ذربین قوی به شاهکار انها بنگریم به کامل بودن هنر انها پی برده و این تمدن هنرمند را تحسین خواهیم کرد . فرایندی که انها بکار میگرفتند به تکنیک " ریز کاری" معروف است و تازه در این اواخر توسط یکنفر استاد کار المانی بنام " فروترسکو " مجددا" ابداع گردید . ( در کشور خودمان ایران نیز این اواخر روی تار مو و دانه برنج حکاکی کردند . در روی اولی در سال 1355 خورشیدی یک مصرع شعر در وصف ملکه نوشته بودند و روی دانه برنج در سال 1372 نقوشی توسط هنرمندان اصفهانی کنده شده بود ) این کار چنان پیچیده و ظریف است که دانشمندان فکر می کنند بدون استفاده از ابزارهای ویژه قابل اجرا نبوده است . با وجود اینها در جزیره " کرت " در عهد باستان نیز برای شیار زدن یال شیر که طول ان به زحمت به 2 سانتیمتر می رسیده است از همان تکنیک استفاده شده بود و در یونان عهد " هومر " نیز در ساختن بالهای یک جغد و زگیل های یک وزغ که طولشان به زحمت به 5/2 سانتیمتر می رسیده است از همان روش سود جسته بودند . سومریان و مردم ایران باستان ( کیف پول ظریف و گوشواره ها ) و همینطور مردم مصر باستان این هنر ظریفه را به مورد اجراء می گذاشتند . بنابر این میتوان چنین نتیجه گرفت که این تکنیک ظریف کاری از محلی که برای اول ابداع شده بود,پارسیان (شاپرزفا) به سرتاسر کره زمین راه یافته است .! اما چگونه و از کجا.؟! این سئوالی است که تئوریهای مختلفی را در بر داشته, مثل اتلانتیس یا اموزش نیاکان ما توسط موجوداتی از ماورای زمین . " هلن تنشارد " به نقل از پرفسور " آنرا " مینویسد : حدود 400 سال قبل تیمی از کاوشگران تحت رهبری " پدرودو هریدیا " بدنبال پیدا کردن طلاجات راهی دره " کائوکا " در کشور کلمبیا شدند . ان تیم در مسیر خود در عمق خاک کلمبیا به قبیله ای از سرخپوستان برخورد نمودند که تحت ریاست یک زن اداره می شد . وی از تازه واردین غریبه استقبال دوستانه ای بعمل اورد . ابتدا قصر خود را که بناهای ان شباهت زیادی به بناهای " مایا " ها داشت را به انها نشان داد بعد انها را به معبد بزرگ برد و در انجا چشم انها, به تعداد بیست وچهار عدد مجسمه بزرگ طلایی افتاد, یعنی پوششی از یک ورقه طلایی داشتند . رئیس قبیله به هریدیا گفت : که این معبد و مجسمه های داخل ان هزاران سال قدمت دارد و اجداد انها از روزیکه بیاد دارند این معبد در انجا بوده است . در داخل بیشه پیرامون ان معبد چشم ان اسپانیولی ها به چیزی افتاد که نفس را در سینه هایشان حبس نمود . از شاخه های تمام درختان بلند ان درختستان یک ناقوس طلایی اویزان بود . مهمانان ناخوانده ان ملکه , در مقابل ان همه مهمان نوازی وی تلافی ناجوانمردانه ای بعمل اوردند . انها تمامی ناقوس های طلایی و مجسمه ها را به زور از انها گرفتند و در ضمن در مسیر راه خود از قبیله های دیگر مقدار یک تن و دویست پنجاه کیلوگرم طلاهای دیگر ربودند . این کاوش و چپاول گری انها مدت 9 ماه طول کشید و حجم غنائم فوق العاده شد . بدین طریق " هریدیا " حدود 2 تن طلاجات که اکثرا" به صورت کارهای هنری نفیس بودند را با خود به همراه اورده و بسیاری از انها را ذوب نموده و بصورت شمش در اورد . تنها اثار هنری باقی مانده از ان چپاول, توسط یک انسان علاقه مند به اثار باستانی از " هریدیا " خریداری شد که امروزه در موزه مادرید نگه داری میشود . این مجموعه بی نظیر یکی از شگفت انگیزترین صنایع " ظریف کاری " فعلی جهان محسوب میشود , هیچکس نمی داند که سرخپوستان امریکای لاتین چگونه توانسته اند این اثار ذره بینی را خلق کنند و به انها حیات ابدی ببخشند . همانطور که در ابتدای مطلب عنوان کردم , بسیاری از مورخان غربی برای اینکه وحشیگری خود را پنهان کنند – به تمدنی که ابعاد مختلف دانش انها , دانشمندان و محققان امروز ما را در بحت و حیرت فرو برده است - تهمت بربریت و وحشیگری می زنند . من در مردادماه سال 84 مطلبی را با عنوان " چشمان بصیر به همه چیز " را در وبلاگ قرار دادم – که یک مطلب جامع و در نوع خود شگفت انگیز است . شاید با خواندن ان مطلب بتوانیم جواب امروز خود را پیدا کنیم

 

چهارشنبه 03 اردیبهشت 1393 :: 11:18 ::  نويسنده : taleb-aboodi

آخن آتن - فرعون انقلابی مصر باستان

پارسیان (شاپرزفا)

"این تکه سنگهای نقاشی شده که با کمک رایانه در کنار هم قرار داده و منظم شده, بخشی از معبد شاه مرتد " آخن آتن " است که بعد از مرگ او ویران و تکه های ان پنهان شده بود . این کاشی ها یا همان ثلاث ها بعد از گذشت 3000 سال توسط باستان شناسان کشف و گوشه از واقعیت تاریخ برای نسل امروز اشکار شد." نقوش مربوط به همسر " آمن حوتپ " ملکه " نفرتیتی " عامدا" مخدوش شده بودند, برخی را طوری قرار داده بودند که تصویر ملکه به حالت وارانه بود . در خارج از این مجموعه, حفاران شوریر پایه های 28 مجسمه عظیم " آمن حوتپ " چهارم, بعلاوه بقایای متلاشی شده 25 مجسمه غولپیکر دیگر را یافتند که نشان می داد پیکره ها از جای خود نقش زمین شده اند . هدف از این خرابکاریها مخدوش کردن یکی از فراعنه سلسله هجدهم بود . یعنی " آمن حوتپ" فرزند سلاله ای از شاهان جنگجو و متکبر . در سال 1550 قبل از میلاد, بنیانگذار دودمان وی " احموز " مصر را از یوغ یک قرن تسلط یک قبیله متجاوز اسیایی تبار رها ساخت . این اغاز عصری 500 ساله بود که به " پادشاهی نوین " مشهور است . نیاکان " آمن حوتپ " امپراطوری بی همتا از نظر نفوذ و قدرت برپا ساختند . قلمرو پادشاهی انان در جنوب افریقا تا سودان – و از شرق تا سینا و غرب اسیا را در بر میگرفت . شاهان " پادشاهی نوین " ضمن وفاداری به تبار خود, " تبس " منزلگاه نیاکان خود را پایتخت مذهبی مصر قرار دادند . در ساحل رود نیل انان معابد بزرگی ساختند, و سه کیلومتر دورتر در یک وادی متروک در حاشیه کویر گورهای سلطنتی خود را بر پا کردند و دیوارهای ان را با نقوش حجاری شده و تصاویر نقاشی شده از خود و خدایان مورد علاقه خویش مزین ساختند . اما " آمن حوتپ " چهارم راه خود را از نیاکانش جدا کرده بود . او پرستش در پرستشگاه بزرگ و عمومی خدایان مختلف را رها کرده و فقط یک خالق " رع " خدای خورشید – را که توسط " آتن " تجسم می یافت پرستش نمود . " آتن " همان صفحه مدوری بود که اشعه های حیات بخش خورشید را ساطع میکرد . در سال پنجم حکومت خویش – این فرعون مرتد ( لقبی که مردم مصر باستان به این پادشاه داده بودند ) اعلام کرد که از ان به بعد نام او " آخن آتن " خواهد بود . معنی دقیق این نام مورد اختلاف است – اما روشن است که این نام معرف ارادت پادشاه نسبت به خدای جدید بود .( البته بسیار اعتقاد دارند این نام یعنی خدمتگذار آتن ) علیرغم تلاشهای فراوان " آخن آتن " تکریم و پرستش " آتن " در قلوب مصریان جای نگرفت . طولی نکشید که پس از مرگ فرعون, خدایان و الهه های گذشته مجددا" مطرح گشتند – و پیروزمندانه در گورها و معابد نیاکان " آخن آتن " جای گرفتند . از قرار معلوم به عنوان تنبیه این فرعون مرتد, کاتبان کاهن – نام " آخن آتن " را از فهرست شاهان تاریخی مصر حذف نمودند . از انجا که اشاره به حیات او غیر قابل اجتناب بود , مورخان از او با عنوان مبهم " حکومت ان ملعون " یا دوران " ان یاغی " یاد میکردند . " آخن آتن " فرزند شاه " آمن خوتپ " سوم و همسر اصلی او ملکه " تیه " بود . در زمان تولد او " پادشاهی نوین " در اوج شکوفایی خود قرار داشت و نفوذ ان فراتر از مرزهایش گسترش یافته بود . تاریخ دقیق جلوس " آمن حوتپ " چهارم به تخت سلطنت مورد اختلاف است – اما احتمالا" این امر در حوالی سال 1353 قبل از میلاد پارسیان (شاپرزفا)بوقوع پیوست . برخی مورخان معتقدند که فرعون جدید ممکن است چندین سال بطور مشترک با پدرش حکمرانی می کرده است . شواهد حاکی از انند که حکومت حداقل 4 پادشاه با هم تلاقی داشته است . این که ایا ممکن است " آمن حوتپ " سوم و چهارم برای مدت زمانی بطور مشترک بر مصر حکمرانی میکردند یکی از بحث برانگیزترین مسائل مربوط به ان دوران محسوب میشود . حتی اگر پدر " آمن حوتپ " چهارم در قید حیات بوده باشد – وی یک شبه انقلاب مذهبی خود را انجام نداده است . با این وجود واضع است که به غیر از خدای خورشید دیگر خدایان مصر تحت عناوین, اشگال و صور مختلف او را مجذوب نمی ساختند . او بطور فزاینده ای دلبستگی خود - و بعد هم نام خود را – به خدای خورشید که او ان را " آتن " مینامید و خورشید حیات بخش بود – معطوف داشت . قرائن مختلف نشان میدهند که مردمان عادی موظف بودند فرعون " آمن حوتپ " چهارم را بمثابه مجری قدرت " آتن " پرستش کنند . " آخن آتن " تلاشهای خود برای تغییر مذهب حکومتی را شدت بخشید . بر روی دیوارهای یکی از معابد جدید او در " تبس " نه فقط سروده های وی در ستایش " آتن " وجود داشت – بلکه ناکامیهای خدایان کهن را که او مایل به بی اعتبار کردنشان بود را شرح داده بود . در سال پنجم فرمانروایی " آخن آتن ", او با ممنوع اعلام کردن پرستش خدایان مختلف مصر - بخصوص " آمن " شالوده مذهب را دچار لرزش کرد و دستور بستن معابد در سراسر قلمرو خویش را صادر نمود . کاهنان مصر وحشتزده شدند . در رژیم گذشته, انان از اعتبار و قدرت بی همتای برخوردار بودند . در سرتاسر سلسله هجدهم , معابد ویژه " آمن " امور اقتصاد کشور را در انحصار خود داشتند . عشریه ها و باج و خراجها به داخل خزائن " آمن " سرازیر بود – و انبارهای متعلق به این خدا, جایگاه غله مازاد کشور بحساب می امد . کاهنان معبد " آمن " هیاتهای تجاری خود را به کشورهای بیگانه اعزام می داشتند و کارگران شاغل در اور کشور را تحت کنترل خود داشتند . اما امکان انکار فرعون بصورت علنی وجود نداشت . از قرار معلوم – کاهنان معبد " آمن " به اعتقادات خود پایبند ماندند. (بقول جامعه شناسان امروز بصورت زیرزمینی و مخفی برای بدست اوردن قدرت گذشته خود تلاش میکردند ) اما به دستور فرمانروای سلطنتی , مظاهر کیش انها از بین برده شد . کاهنان تیزهوش تر باورهای خود را منطبق با اعتقادات فرعون نمودند و زمانی که فرعون شکل جدیدی از جشن و روز شادی را در تکریم " آتن " اعلام نمود, مطمئنا" کاهنانی در میان حضار این مراسم وجود داشته اند . " آخن آتن " برای پرستش خدای خود, پرستشگاهیهایی در " تبس " در کنار معبد عظیم " آمن " بنا کرد . در این مجموعه که شاید بیش از نیم کیلومتر طول داشت, فرعون قرص خورشید را در فضای باز و در محوطه ای با قربانگاههای وسیع, مورد تکریم و پرستش قرار می داد . دیوارهای این پرستشگاهها با تصاویر بسیار زیبا و رنگی حجاری شده از " آخن آتن "و " نفرتیتی " و دخترانشان پوشیده بود که در ارتباط مستقیم با رب النوع خود قرار داشتند . پرتو خورشید در تصاویر, به دستهای دراز شده شبیه انسان می رسید که در حال لمس پادشاه با وسیله ای بنام " آخن " ( سمبل زندگی ) بودند . " نفرتیتی " نقش مهمی را در گرامیداشت این کیش ایفا میکرد . قرائن مربوط به اشکال برجسته موجود در معبدی که برای استفاده او ساخته شده بود نشان می دهند که نام و تصویر وی – دست کم دو برابر نام و تصویر پادشاه در انجا حجاری شده اند . کتیبه های یافت شده در " کارناک " و نقاط دیگر از او با فهرست بلند بالایی از القاب اغراق امیز یاد می کنند : احسان گر بزرگ – بانوی ملاحت , محبوب , بانوی مصر علیا و سفلی , همسر پادشاه بزرگ که او را دوست می دارد ,بانوی دو سرزمین ... دختران " نفرتیتی " نیز در پرستش " آتن " شرکت می جستند . دختر بزرگ او , احتمالا" درست قبل از رسیدن پدر به تاج و تخت بدنیا امد . در تصاویر مربوط به سالهای اول حکمرانی " آخن آتن " دختر ارشد او به صورت یک کودک نوپا به تصویر کشیده شده است که لباسی همانند مادر خود بر تن داشته و یک زنگوله مصری را تکان می دهد . زیر نویس تصویر چنین است : دختر شاه – " مریت آتن " که فرعون او را دوست دارد از همسر بزرگ شاه " نفرتیتی که عمرش درازباد متولد شده است . ظرف چند سال – تصاویر دو خواهر " مریت آتن " به نامهای " مکت آتن " و " آنخس آتن " نیز در حجاریها ظاهر شدند . اگر پسرانی از پیوند " نفرتیتی " و " اخن آتن " بدنیا امده باشند ذکری از انها در تصاویر به میان نیامده است . در اسناد یافت شده از مراسم معرفی و اغاز حکمفرمایی " آخن آتن " فهرست هدایایی از قبیل – نان , ماء الشعیر ,گله هایی از حیوانات شاخدار , جانوران شکاری , ماکیان , شراب , میوه , بخور , و انواع سبزیجات تازه را نشان می دهند و اینکه چگونه اشراف و صاحب منصبان ارشد نظامی و نخبگان دربار , بدستور فرعون برای ادای احترام به وی فراخوانده شدند . " انان به حضور وی پذیرفته شدند و در برابر او بخاک افتادند و زمین را بوسیدند . اعلیحضرت به انان گفت : به " آخن آتن " نظر کنید که خدای خورشید مایل است برای گرامیداشت او محل یادبودی بر پا سازد ." انگاه شاه طرحهای مربوط به پایتخت جدید را بر شمرده و برخی از بناهای دولتی اصلی را مشخص ساخت . یک کاخ و عمارت برای خدای خورشید , یک کاخ مخصوص خوشی و شادی , اقامتگاههای سلطنتی و یک سایه بان مخصوص برای ملکه . پیش از انکه حتی رنگ بناها خشک شوند و غبار سنگتراشها فرو نشیند, " آخن آتن " خانواده خود را به محل جدید نقل مکان داد و سپس ترتیب مراسم پادشاهی خداگونه خود را داد . وی سوار بر ارابه جنگی و در حالیکه از سوی درباریان , کاهنان , گاردهای محافظ و ملازمان همراهی می شد از جاده ای که محل سکونت کاملا" جدا و قلعه مانند او را به معبد بزرگ " آتن " و کاخ عظیم متصل میکرد – عبور نمود . کاخ مزبور, مجموعه ای از سالنها و محوطه های باشکوه مزین به مجسمه های عظیم و حیرت اوری که شخصیت سلطنتی او را نشان می دادند, تشکیل شده بود . در این مکان پر هیبت – وی هیاتهای اعزامی از خارج را به حضور می پذیرفت, و خود را در بالکن کاخ به معرض تماشای مردم می گذاشت و برای کسانی که به او احترام می گذاشتند و برای دیدن او تجمع میکردند, زیور الات طلا و هدایای دیگر پرتاب میکرد . طی چند سالی که از حیات این شهر می گذشت – جمعیت ان بین 20 تا 50 هزار نفر بود که شامل افراد زیر بود : کاهنان ,دیوانسالاران , تجار , هنرمندان , قایقرانان و خانواده هایشان .. نیروی نظامی مشتمل بر نگهبانان پیاده و سواره مامور حفظ نظم بودند . 3000 سال بعد ساختمان مرکزی نظامی و اصطبلهای ان کشف گردید . برای کسانی که از رودخانه فاصله داشتند – چاه های عمیقی حفر گردید و کارگاههای عصارگیری و نانوائیهایی که از سوی معبد اداره می شدند, عصاره جو و نان تولید میکردند و انرا در اختیار مردم قرار می دادند تا علاوه بر تغذیه خود انرا به خدای " آتن " تقدیم نمایند . اگر چه درباریان نزدیک " آخن آتن " عمارات خود را در اطراف کاخ او بر پا می ساختند, اما تفاوتهای طبقاتی مردم چندان بچشم نمی امد . خانه ارابه رانی بنام " رانفر " چندان فاصله ای از خانه مجلل یکی از صاحب منصبان ارشد نظامی بنام " راموس " نداشت . برای اولین بار در تمام سلسله فراعنه یک برابری غیر قابل انکار بچشم میخورد . بسیاری از هنرها و بخصوص حجاران و نقاشان دارای نگرش جدیدی شده بودند. شعار عجیب " آخن آتن " که می گفت :– ما همه خدمتگزاران" آتن " هستیم یکی از موارد بینظیر پارسیان (شاپرزفا)در میان سلسله های فراعنه مصر است . در صورتیکه نیاکان او تنها خود را خدمتگزار الهه مورد نظر خود می دانستند و مردم کمترین نقشی در اینگونه موارد داشتند . همانگونه که در بالا گفته شد : برای اولین بار خانه ها تقریبا" یک شکل شدند و تنها افراد بسیار کمی از این قاعده مستثناء بودند – که انهم بخاطره نزدیکی به " آخن آتن " بود . هنرمندان دارای ارزش والائی شدند و فرعون سعی کرد راحتی انها را بگونه ای فراهم اورد . به عنوان مثال پیکرتراش اصلی شهر بنام " توتموس " در مجموعه ای زندگی میکرد که شامل خانه محل سکونت – کارگاه و یک انبار که ابزار کار او در ان قرار داشت . در این مجموعه او بر شمایل خانواده سلطنتی و استفاده از انها به عنوان مدل ابنیه عمومی و پرستشگاههای خصوصی بررسی و کار میکرد .. یکی دیگر از وظیفه او اموزش جوانان و محصلین عاشق این فن با ارزش بود . هنگامیکه این شهر بحال خود رها شد – اخرین ساکنین خانه این هنرمند, برخی از اثار و مدلهای نا تمام او را بر جای گذاشتند . با فرو ریختن خانه و جابجایی شنها – این اثار هنری فراموش شده و مدفون شدند . یکی از با ارزش ترین اشیاء یافته شده از این بناء سر مجسمه " نفرتیتی " میباشد که کار اموزان برای اموزش از ان استفاده میکردند .

 

سه‌شنبه 02 اردیبهشت 1393 :: 13:50 ::  نويسنده : taleb-aboodi

عجایب خلقت

موش کور دماغ ستاره ای (PA)
حباب ماهی (AP)
خوک دریایی که در اعماق اقیانوس زندگی می کند. (AP) 
 
خرچنگ یتی، در سال 2005 در اقیانوس آرام، کشف شد. (AP) 
 
لاک پشت سفید (BARCROFT MEDIA) 
 
موش گوش دراز (PA) 
 
این حیوان شباهت زیادی به دارکوب دارد و برای یافتن غذا درخت را سوراخ می کند. (PA) 
 
این مارماهی با عادت نامتعارف غذا خوردن یکی از منزجرکننده ترین موجودات دریایی لقب گرفته. (GETTY)
تمساح هندی (GETTY) 
ماهی گربه ای مودار (SOLENT)
 
منقارکفشی پرنده ای بزرگ در مناطق آفریقایی است. (Reuters) 
 
ماهی پف کرده (AP) 
 
بزمجه گردن چین دار یا بزمجه دوچرخه در استرالیا (PA) 
 
میمون پوزه دار (Reuters) 
 
نوعی میمون محلی در جنگل های غربی برزیل. (HEATHCLIFF O'MALLEY)

سه‌شنبه 02 اردیبهشت 1393 :: 13:27 ::  نويسنده : taleb-aboodi

عکسهای دیدنی جالب

دوشنبه 01 اردیبهشت 1393 :: 10:56 ::  نويسنده : taleb-aboodi

دقایقی در زندگی هستند..که دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود
که میخواهی اورا از رؤیاهایت بیرون بکشی..و در دنیای واقعی بغلش کنی
normal_Avazak_ir-Girl143.jpg
بازی روزگار را نمی فهمم! تو او  را دوست می داری...
او دیگری را...دیگری تو را...و اینگونه  همه ی  ما تنهاییم!

دختر.دختران زیبا.دخترای ناز
کاش دستان خدا پیدا بود ...
تا در آن وقت که بی حوصله و تنهایی ...
و دلت از غم دنیا مملو ....بزنی تکیه بر آن ...
و بخندی به همه رنج جهان ...دلـــــ♥ ـــــم ...عجیـــــــــب ....
 277214a812885688a6ca83ac5c0d4d1f-425

 ک " غیـــرمنتـــــــظره ی خـــوبـــ " می خــــــواهـــد ..
واژه ها , روی نوار ذهن , می لغزند و من ؛ روی نوار زمان..
آغوش چقدر زمان لازم است که از چهار "حرف"
به دو "تن" برسد؟ تکلیف "حس"ی که جسمیت ندارد
چه می شود؟ دلتنگی که به چند ثانیه نوشته می شود
چرا اینهمه ادامه دارد؟گاهی صعودی گاهی نزولی
.گاهی هم از روی عادت..اما هرچه هستهمیشه هست ..
 
 دختر.دختران زیبا.عاشقانه
دوست داشتنم برای تو
خدایا همه از تو میخواهند "بدهی" اما،
من از تو میخواهم "بگیری" خستگی،دلتنگی و غصه ها را ،
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

از لحظه لحظه ی روزگار همه آنهایی که دوستشان دارم
پاییز آمد اما باران نیامد ؛ شاید آسمان به معشوقش رسیده است 
و دیگر دلش نمیخواهد گریه کند . http://funkade.org/wp-content/uploads/2013/06/%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-6.jpg
 
پاییز را دوست دارم چون معافم می کند از پنهان کردن دردی که در صدایم می پیچد ، اشکی که در نگاهم می چرخد …
آخر هم خیال می کنند که سرما خورده ام ! باران امسال را من به عهده گرفته ام
 آنقدر بغض در گلویم تلنبار شده و اشک درون چشمانم در کمین نشسته که فکر کنم
پر باران ترین پاییز روزگار را من رقم بزنم . . . !.هــــــــــی رفیـق!!!
بدون چتر کنارم قدم نزن....خیس دلتنگی هایم می شوی....دنیای من ابری تر از آن است
که فکرش را می کنی....برای دل خودم می نویسم ...
برای دلتنگی هایم برای دغدغه های خودم برای شانه ای که تکیه گاهم نیست !
برای دلی که دلتنگم نیست ...برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست ..
.برای خودم می نویسم !بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !.!.!.!
 
95332461434033035273.jpg
و از خوشی های روزگار همین بس .که در هر ساعت از شبانه روز که دلت خواست
به کسی زنگ بزنی و او بی درنگ گوشی را برداره.و بگه "سلام، جان ِ دل !! "که بدانی مزاحم نیستی...
 
http://night-gallery.ir/images/gallery/Exis-aks%20dokhtar-77370.jpg

که اصلا انگار منتظر زنگت بوده لحظه ای در گذر از خاطره ها.ناخودآگاه دلم یاد تو کرد
خنده آمد به لبم شاد شدم.گویی از قید غم آزاد شدم. هر کجا هست
اگر رفتی چتری برایش بگذاراو تنهای دوست ، دست حق همراهت.
 از تراکم ابرها می ترسد..زیر شلاق باران می ترسد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

يادمان شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول در روستاي گمبوعه بزرگ در 10 كيلومتري اهوازو12کیلومتری شهر حمیدیه
 
 يادمان شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول در روستاي گمبوعه در 10 كيلومتري اهواز

 

يادمان شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول در روستاي گمبوعه در 10 كيلومتري اهواز

 

حضور مردم روستاي گمبوعه در مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول

 


حضور عشاير عرب در مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول
 

عشاير عرب خوزستان و علم ها یا همان پرچم ها که هر یک متعلق به یکی از این عشایر است.
 

 



مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول با حضور آيت الله جزايري



عشاير عرب در مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول

عشاير عرب در مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ
جهاني اول در کمبوعه بزرگ


 

پايکوبي (يزله) عشاير عرب در مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول
پايکوبي (يزله) عشاير عرب خوزستان کمبوعه بزرگ

 



نمايش حركات دفاع نظامي توسط عشاير در مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول

نمايش حركات دفاع نظامي توسط عشاير در مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول

 

نمايش حركات دفاع نظامي توسط عشاير در مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول


نمايش حركات دفاع نظامي توسط عشاير عرب خوزستان



به آتش كشيدن پرچم انگليس توسط يكي از عشاير در مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب


حضور حجت الاسلام مصلحي، وزير اطلاعات در مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول

حضور حجت الاسلام مصلحي، وزير اطلاعات در مراسم بزرگداشت شهداي جهاد عشاير عرب خوزستان در جنگ جهاني اول

درباره وبلاگ


خوش اومدی. انسان پدیده ای غریب است : به فتح هیمالیا می رود به کشف اقیانوس آرام دست میابد ، به ماه و مریخ سفر می کند تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف کند و آن دنیای درونی وجود خود است . . . برآنچه گذشت آنچه شکست آنچه نشد حسرت نخور زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد . . . راستی سلام.......... بسم الله الرحمن الرحیم، وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ♥♥♥♥♥ اللّهـُمَّ صَـلِّ عَلے مُحَـمَّد ﷺ وَ آلِـ مُحَـمَّد ﷺ وَ عَجِّـلْ فـَرَجَـهُم ♥♥♥♥♥ به نام خدایی که ماهی کوچک قرمز را محتاج دریای بی کران آبی کرد... ♥♥♥♥♥ رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا (80/اسراء) پروردگارا ! مرا در هر کاری به درستی وارد کن و به درستی خارج ساز واز جانب خود برایم حجتی یاری بخش پدید آور ! ♥♥♥♥♥ اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً و َناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ♥♥♥♥♥ اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ *(۲۵۵)* لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ *(۲۵۶)* اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ *(۲۵۷)*..... صدق الله العّلی العّظیم ♥♥♥♥♥ اللَّهُمَّ صَلِّ علی ، علی بْنِ موسي الرِّضَا مرتضي الامام التَّقِيَّ النَّقِيَّ وَ حُجَّتِكَ علی مِنْ فَوْقِ الارض وَ مَنْ تَحْتِ الثري الصِّدِّيقُ الشَّهِيدُ صلاه كَثِيرُهُ تامه زاكيه متواصله متواتره مترادفه كَأَفْضَلِ ماصليت عَلَيَّ أَحَدُ مِنْ اوليائک... پرودگارا، ‌ بر علي بن موسي الرضاي برگزيده ،‌ درود و رحمت فرست . آن پيشواي پارسا و منزه و حجت تو بر هر كه روي زمين و زير خاك است. بر آن صديق شهيد درود و رحمت فراوان فرست، ‌درودي كامل و بالنده و از پي هم و پياپي و پي در پي، ‌همچون برترين و درود و رحمتي كه بر هريك از اوليائت فرستادي. ♥♥♥♥♥ خیالت راحت ! من همان منم ؛ هنوز هم در این شب های بی خواب و بی خاطره، میان این کوچه های تاریک پرسه می زنم اما به هیچ ستاره ی دیگری سلام نخواهم کرد.. ♥♥♥♥♥ سکوتم را نکن باور..... من آن آرامش سنگین پیش از مرگ توفانم..... من آن خرمن ..... من آن انبار باروتم...... که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر.... ♥♥♥♥♥ ارادتمند. هموطنان و مسلمانان عزیز.این وبلاگ را بر پایه این سخن امام علی طراحی کردم که :«هرکس کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده ی خود کرده است.»من نه یک خشکه مذهب هستم و نه یک ایرانی افراطی .بلکه ایرانی اندیشمند هستم که که با اندیشه خودم نه به خاطر اینکه پدرم مسلمان است اسلام راانتخاب کرده ام وباز به خاطر همان اندیشمندی مراد علی شده ام امیدوارم که مطالب وبلاگ برایتان جالب باشد ....می رهم از خویش و می مانم زخویش .... هرچه برجا مانده ویران می شود ... روح من چون بادبان قایقی ... در افق ها دور و پنهان می شود ... ................................................................ سالیان دراز كشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احكام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این كتاب توصیف‏ناپذیر، محور افكار مردم جهان مى‏گردد! 2. آلبرت انیشتاین كه نیازى به معرفى ندارد، مى‏گوید: قرآن كتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعه‏اى از قوانین است كه بشر را به راه صحیح، راهى كه بزرگ‏ترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مى‏كند. 3. ویل دورانت، دانشمند امریكایى شرق‏شناس، مى‏گوید: در قرآن، قانون و اخلاق یكى است. رفتار دینى در قرآن، شامل رفتار دنیوى هم مى‏شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحى آمده است. قرآن در جان‏هاى ساده عقایدى آسان و دور از ابهام پدید مى‏آورد كه از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است. 4. پروفسور آرتور آربرى كه یكى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسى است، مى‏گوید: زمانى كه به پایان ترجمه قرآن نزدیك مى‏شدم، سخت در پریشانى به سر مى‏بردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مى‏بخشید كه براى همیشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى كه مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درك كنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‏هاى نافذ و مرتعش كننده‏اش شوم و تحت تأثیر آهنگش قرار گیرم و به كیفیتى كه مسلمانان واقعى و نخستین داشتند، نزدیك گردم تا آن را بفهمم . 5. لئوتولستوى، نویسنده معروف روسى مى‏گوید: هر كس كه بخواهد سادگى و بى پیرایگى اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقى و احكام آسان و ساده براى عموم بیان شده است. آیات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاكى روح آورنده‏اش گواهى مى‏دهد. 6. دكتر هانرى كُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد. وى مى‏گوید: اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى‏كرد كه بشر را به علم و تعقل و تفكر دعوت كند. هیچ اندیشه‏اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا كه نزدیك به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فكر سخن رفته است. 7. ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوى مى‏گوید: در كتابخانه من هزاران جلد كتاب سیاسى ،اجتماعى، ادبى و... وجود دارد كه هر كدام را بیش از یك بار نخوانده‏ام؛ اما یك جلد كتاب هست كه همیشه مونس من است و هر وقت خسته مى‏شوم و مى‏خواهم درهایى از معانى و كمال به رویم باز شود، آن را مطالعه مى‏كنم. این كتاب، قرآن - كتاب آسمانى مسلمانان است. 8. ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مى‏گوید: امیدوارم آن زمان دور نباشد كه من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یكدیگر متحد كنم تا نظامى یكنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید كه اصالت و حقیقت دارد و مى‏تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم كنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است. 9. مهاتما گاندى، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: از راه آموختن علم قرآنى، هر كس به اسرار وحى و حكمت‏هاى دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگى دیگرى پى مى‏برد. در قرآن هیچ اجبارى براى تغییر دین و مذهب انسان‏ها دیده نمى‏شود. قرآن به راحتى مى‏گوید: هیچ زور و اكراهى در دین وجود ندارد. 10. ژان ژاك روسو، متفكر و روان شناس مشهور فرانسوى، برداشت منحصر به فردى از قرآن دارد؛ او مى‏گوید: بعضى از مردم بعد از آن كه مقدار كمى عربى یاد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درك نمى‏كنند. اگر مى‏شنیدند كه محمّد(ص) با آن كلام فصیح و آهنگ رساى عربى آن را مى‏خواند، هر آینه به سجده مى‏افتادند و ندا مى‏كردند: اى محمّد عظیم! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان. ما به خاطر یارى تو حاضریم كه جان خویش را فدا سازیم!! ................................................................ ر این دنیا تک و تنها شدم من، گیاهی در دل صحرا شدم من، چو مجنونی که از مردم گریزد، شتابان در پی لیلا شدم من… چه بی ثمر می خندم، چه بی ثمر می گریم، به ناکامی چرا رسوا شدم من، چرا عاشق چرا شیدا شدم من، من آن دیر آشنا را میشناسم، من آن شیرین ادا را می شناسم، من آن زود آشنا را می شناسم، محبت بین ما کار خدا بود، از اینجا من خدا را می شناسم، خوش آن روزی، که این دنیا سر آید، قیامت با قیام محشر آید، بگیرم دامن عدل الهی، بپرسم کام عاشق کی بر آید؟؟؟ فدای مهربونی هات اگه دلم به خاطرت شکست، برو فدای خنده هات، گریه اگه راه چشام و بسته، رفتی من و با غصه ها تو بی کسی تنها گذاشتی، اما اینجا یکی عاشقونه به یاد تو نشسته، مثل پرنده ها یه روز عاشق پر زدن شدی، تو پرزدی به آسمون، من موندم و بال و پر شکسته، حالا تو تنگیه قفس، بغض بزرگی تو گلوم نشسته، فدای گرمیه صدات اگه صدام از عشقت و گرفته… پی نوشت: هرچقدر دلم بیشتر میگیره تعداد نوشته هام هم بیشتر می شه! ........................................................ ای کعبه دری باز به روی دل ما کن وی قبله دل و دیده ما قبله نما کن از سینه ما سوختگان آینه ای ساز وانگاه یکی جلوه در آئینه ما کن با زیبق این اشک و به خاکستر این غم این شیشه دل آینه غیب نما کن آنجاکه به عشاق دهی درد محبت دردی هم از این عاشق دلخسته دوا کن لنگان به قفای جرس افتاده عشقیم ای قافله سالار نگاهی به قفاکن چون زخمه به ساز دل این پیر خمیده چنگی زن و آفاق پر از شور و نوا کن او در حرم هفت سرا پرده عفت خواهی تو بدو بنگری ای دیده حیا کن در گلشن دل آب و هوائی است بهشتی گل باش و در این آب و هوا نشو و نما کن از بهر خلائق چه کنی طاعت معبود باری چو عبادت کنی از بهر خدا کن ............................................... صداقت؟…. یادش گرامى… غیرت؟….. به احترامش یک لحظه سکوت… معرفت؟….. یابنده پاداش میگیرد… مرام؟….. قطعه ی شهدا … عشق؟ ….. از دم قسط… واقـــعـــ ـا به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟؟؟ ......................................................................... اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش. اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش . آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش . اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش . نیکی های درونت را فراموش می کنند،ولی نیکوکار باش . بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد، ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند” است نه میان تو و مردم . .................................................... من آن غریبه ی دیروز ، آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم . در آشنایی امروز مطالبی می نویسم و عکس هایی قرار می دهم تا در فراموشی فردا یادم کنید ................................................... پیغام مدیر : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید. درباره ما گفتم خدایا دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم خدایادلم را ربوده اند گفت: پیش از من؟ گفتم خدایا دوری ازمن گفت: تو یا من؟ گفتم خدایا تنهاترینم گفت: بیشتر از من؟ گفتم خدایا اینقدرنگو من گفت: من تو ام تو من! ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ خدا را دوست بدار.... حداقلش این است که یکی را دوست داری که روزی به او می رسی . . . ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ می نویسم... می نویسم از تو برای تو و دور از تو .... بدون هراس از خوانده شدن... بگذار همه بدانند... می نویسم برای تو... برای تویی که بودنت را... نه چشمانم میبیند... و نه گوش هایم می شنود... و نه دستانم لمس می کند... تنها با شعفی صادقانه ... با دلم احساست می کنم... !!!! ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ خـــُدایـــــا .... به تو میسپارمش..... امّا یه خواهشــــی ازت دارَم... ! یه روزی... یه جایی... بغل یه غریبه... "مســــــــــت مست" بدجـــــــوری یاد مَن بندازش.... ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ +خــدارا خدا بــــــودن تنهـــا نکـــرد ... تنهـــا بــــودن خدا کرد !! ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ میـنویسم برای تو دیگران میآیند و میخوانند و میگویند : خوب بود... ا ما آنها هرگز نمیدانند چه قدر سخت است مخاطب نوشته هایت نداند که مخاطب خاص نوشـته های توست ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ خدایـا خیلی هـا دلمو شکسـتن دیگـه تحـمل نـدارم شب بـیا باهـم بریم سراغشون، مـن نشونت میدم تــو ببخـشـشون‬... گفتم خدایا دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم خدایادلم را ربوده اند گفت: پیش از من؟ گفتم خدایا دوری ازمن گفت: تو یا من؟ گفتم خدایا تنهاترینم گفت: بیشتر از من؟ گفتم خدایا اینقدرنگو من گفت: من تو ام تو من! ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ خدا را دوست بدار.... حداقلش این است که یکی را دوست داری که روزی به او می رسی . . . ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ می نویسم... می نویسم از تو برای تو و دور از تو .... بدون هراس از خوانده شدن... بگذار همه بدانند... می نویسم برای تو... برای تویی که بودنت را... نه چشمانم میبیند... و نه گوش هایم می شنود... و نه دستانم لمس می کند... تنها با شعفی صادقانه ... با دلم احساست می کنم... !!!! ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ خـــُدایـــــا .... به تو میسپارمش..... امّا یه خواهشــــی ازت دارَم... ! یه روزی... یه جایی... بغل یه غریبه... "مســــــــــت مست" بدجـــــــوری یاد مَن بندازش.... ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ +خــدارا خدا بــــــودن تنهـــا نکـــرد ... تنهـــا بــــودن خدا کرد !! ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ میـنویسم برای تو دیگران میآیند و میخوانند و میگویند : خوب بود... اما آنها هرگز نمیدانند چه قدر سخت است مخاطب نوشته هایت نداند که مخاطب خاص نوشـته های توست ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ خدایـا خیلی هـا دلمو شکسـتن دیگـه تحـمل نـدارم شب بـیا باهـم بریم سراغشون، مـن نشونت میدم تــو ببخـشـشون‬... ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ اشـــــــــــکهایم دفتـــــــــــردلتنگـــــــــــیهایـــــــــــم راخیـــــــــــس میـــــــــــکـــــــــــندهـــــــــــرشب... اینهـــــــــــاکـــــــــــه می بینیـــــــــــد دلـــــــــــنوشته های خیس روزهـــــــــــاوشبهـــــــــــای تکـــــــــــراری من است... بااینهـــــــــــاعاشقـــــــــــی مـــــــــــیکنـــــــــــم ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ بـــوس تـــر از بـــوس هاے تـــو نمے شناســـم! ندیـــده ام, نخوانـــده ام! مســـت تـــر از لبهـــاے تـــو شـــراب ننوشیـــده ام! دســـت هاے تـــو مهربانتریـــن دســـت هاے خداســـت! ڪـہ ڪـودڪـــے ِ مــرا بـہ بلـــوغ مے رسانــد(!) و اینجـــورے هاســت ڪـہ در آغـــوش ِ تـــو مــטּ زטּ مـے شـــوم(!).˙ ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ كفش هــای پاشــــنه بلنـــد بــه کــــــارم نمــــــی آید شیـــــــرینیِ بوسـه هایمان به خم شــــــدن سَرت اســــــت . . . ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ چقدر برات قصه بگويم چقدر ببوسمت نوازشت کنم موهات را نفس بکشم تا خوابت ببرد؟ ... چقدر نگاهت کنم نگاهت کنم تا خوابم ببرد؟ ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ دستم را بگیری و زیر گوشم زمزمه کنی که پشتِ خواب های نا آرامِ تو چیزی بیش از نگرانی‌هایِ زنانه نیست... دستت را بگیرم و زیر گوشت زمزمه کنم که پشتِ نگرانی‌هایِ زنانه ی من مردی ایستاده که دیوانه وار دوستش دارم... ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ عـشـــــق مــــن عــاشـقـــــم بـــاش نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز _______________, _ ديدي راست ميگفتم كه جزتوهيچكس رو نميبينم اونروزكه ديدمت و اومدم جلواوني كه دستش تو دستات بود رو نديدم... ........I Love you .......I Love you ......I Love you .........I Love you .......I Love you ......I Love you ....I Love you ....I Love you ...I Love you ...I Love you ....I Love you. ......I Love you .......I Love you ........I Love you ..........I Love you .............I Love you ............I Love you ...........I Love you ..........I Love you ..... ..I Love you .... ..I Love you .... .I Love you ... .I Love you .. .I Love you .. I Love you . I Love you .I Love you .I Love you . .I Love you . ..I Love you ....I Love you .........I Love you ...........I Love you ............I Love you ...........I Love you ..........I Love you ..........I Love you .........I Love you .......I Love you ......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you. ..I Love you. ...I Love you ....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you .........I Love you ..........I Love you .........I Love you .........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ....I Love you ....I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you.. .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you .........I Love you ...........I Love you ............I Love you ...........I Love you ..........I Love you .........I Love you ........I Love you ......I Love you ...................................... 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 نــﮧ عآشقــَم و نـــﮧ مُحتــآج عِشق ؋َقَط כر یِڪ ڪَلـآم פֿـِــوش اومَــכے 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 با همـہ تباכل میڪنم פֿـوشحال هم میشم (وب هاے مرتبط بیشتر פֿـوشحال میشم) لینڪ ڪלּ اכرس و اسم وبتو بذار بلینڪم! 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 چوלּ میכونم פال פֿـونכלּ نכاریכ...! ωـعے میڪنم مطلبام פֿـیلے פֿـیلے ڪوتاـہ باشלּ ولے یـہ عڪس פֿـوشگل כاشتـہ باشـہ ! 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 ×چوלּ عاכت כارم هر هفتـہ آهنگ وبمو عوض ڪنم و פرفاے כلمو با آهنگا بگم ... زیاכ بـہ آهنگ قبلے כل نبنכےכ ... × 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 مלּ نـہ عــاشــق هستم ... ونـہ محتاج نگاهے ڪـہ بلغزכ برمלּ مלּ פֿـوכم هستم ویڪ פس غریب ڪـہ بـہ صכ عشق وهوس مے ارزכ مלּ פֿـوכم هستم ویڪ כنیا ذڪر ڪـہ כرونم لبریز شכـہ ازشعر פقیقت جویے مלּ פֿـوכم هستم وهم زیبایم مלּ פֿـوכم هستم وهم پابرجایم مלּ כلم مے פֿـواهכ ωـاعتے غرق כرونم باشم عارے از عاطفـہ ها تهے از موج ωـراب כورتر از رفقا פֿـالے از هر چـہ ؋ِراق مלּ نـہ عــاشــق هستم ... نـہ פزیלּ غم تنهایے ها مלּ نـہ عاشــق هـستم ... ونـہ محتاج نوازش یا مهر مלּ כلم تنگـہ פֿـوכم گشتـہ وبس منشینیכ ڪنارم پے כلجویے وخوش گفتارے ڪـہ כلم از ωـخناלּ غم وشاכے پرشכ مלּ نـہ عاشــق هـستم ... ونـہ محتاج عشق مלּ פֿـوכم هستم ومِے باכلم هستم وهم ωـازِے نے مستے ام را نپرانیכ بـہ یڪ جملـہ"هی! " . . . ایלּ روزها تلخ مے گذرכ ، כستم مے لرزכ از توصیفش ! همیלּ بس ڪـہ : نفس ڪشیכنم כر ایלּ مرگِ تכریجی، مثل פֿـوכڪشے است ،با تیغِ ڪُنכ...! 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 مَــלּ یـــہ آנًمَم ڪِ شَبیــہ هـےچڪَس نــےωـم 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 ×××نوشتـــــهـــ هـــــآم بـــــے مخــــآطبــــهــــ... ؋قـــــط وآســــهــ כل פֿـوכمـــــ مینویســــــمـــــــ... ؋قــــــط כِل פֿـوכمـــــــــ...!!××× 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 ღ♥ღҳ̸Ҳتنهـایــ تقـــכیرمלּ نیست... تـــــــرجـــــــــیــح مלּ است...!!!ҳ̸Ҳ♥ 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 ڪــــآش بـــــכآنی... بــــــرآے כاشتنتـــــ כِلــــــــے رآ بهـــ כریــــــآ زכمــــــ... ڪـــــهــــ از آبــــــــ واهمـــــهـ כاشتـــــ...!!! 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 کــوچــهَ هآے بُن بَست رآ نِشآنــَم نــבهیــد مــَن خِیلے وَقتس بـﮧ آخرش رسیــבم 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 زنــدگِــے حَقیقت تَلخیــس کـــﮧ حَتــے شکــر هَم نتــوآنِست آن رآ شیرین کُنــב 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 رزش عِشق یـــﮧ دُخــتر رآ میتــوآن از نِگآه او فَهمیــב و اَرزش عِشق یِک پِسَر رآ بآ زیبآیے میتــوآن سَنجیــב 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 یـہ روز פֿـوب میاכ ڪـہ بالاے عڪسم مینویسن: "انااللـہ و انا الیـہ راجعون"...! 乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂乂 اِمضـآء< ♂乂 כل شڪستـہ 乂♂ > ....................................... درکم از عشق اینگونه شد که اگر خاطرت با رفتنم اسوده است من میروم . . . من مینویسم اما تو نمیخوانی...... ولی....... مخاطبم که توباشی مدیونم اگرننویسم...... کاش یکی بود که فقط بایکی بود تقدیمت کردم به اون غریبه.... اخه مامانم یادم داده که همیشه اسباب بازیامو ببخشم به بدبخت بیچاره ها.... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاي تورو خيس كنه اما مجبور بشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داری ......................................... چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگی اشک هایم مثل تو شدنند.... گریه میکنم نمیایند..... هنوز دلخوشم به خدا نگهدارت ولی بی معرت تو که نمیخواستی برگردی چه اصراری بود که خدا منو نگهدارد؟؟ //////////////////////////// با خودم میگویم نامرد را که برعکس کنی میشود درمان پس میگذارم در خیالم همان نامرد بمانی تا کسی نفهمد که این نامرد همان درمان درد من ا ..................................... میری خودکار میخری1000تومن ولی لاک غلط گیر میخری1800 توی این زندگی اگر روی کاغد هم اشتباه کنی برات گرونتموم میشه پس مواظب باش تو..خاطراتت..چشمات..دستات..نگاهت.. اخه چند نفر به یه نفر؟؟؟؟ اگر میبینی تنهام به خاطر عشق تو نیست..نه... من فقط میترسم.... میترسم که همه مثل تو باشند خدایا به تو سپردمش یه روزی.. یه جایی.. تو بغل همون غریبه.. مست مست.. بد جور یادمن بندازش با فکر کردن به بعضیا ذهن خودتونو باغ وحش نکنید .............................................. سلامتی اونایی که چشم مابودم.. ولی اشک شدن و از چشم ما اف.. دوستت دارم نگو نظر لطفته.. چون نظر لطفم نیست.. نظر دلمه.. ........................................ زجر میکشم وقتی میبینم دنیای من بود ولی.. منت دیگری را میکشید.. درد دارد.. وقتی میرود.. وهمه میگویند دوستت نداشت.. و تو نمیتوانی ثابت کنی که هرشب.. با عاشقانه هایش خوابت میبرد.. چقدر سخته وقتی از بغض گلو درد بگیری و... همه بگویند لباس گرم بپوش در دلم کودکیست که بی بودن را فریاد میزند.. اگر به فکر من نیستی لااقل به بهانه ی اوباش.. همه گفتن عشقت دوست نداره گفتم میدونم.. گفتن داره بهت خیانت میکنه گفتم میدونم.. گفتن بابا اون ترو نمیخواد گفتم میدونم.. گفتن پس چرا ولش نمیکنی؟؟؟ گفتم این تنها چیزیه که نمیدونم. کاش میگفتی که عاشق اونی... من... من خودم عاشق بودم درکت میک تازه فهمیدم رایطه ی ما فقط ساخت یه فیلم بود.. تو که نقشو خیلی خوب بازی کردی.. فقط من نمیدونم کجای کارم اشتباه بودکه.. یکی دیگه اومد به جام ......................................... دوستت دارم تکیه کلام تو بود.. من بی خودی به ان تکیه کرده بودم.. .......................................... این روزها چه زود جوش میزنم.. انگار دوران بلوغ درد هایم فرا رسیده ........................................... هی کافه چی دستور بده سیگار بیاورند, مشروب و پاستور هم... و مردهای هرز را دور میز من جمع کن! بگو بنوازند! شاید غیرتی شد و برگشت...!!! ......................................... شبها, زیر دوش آب سرد, رها میکنم بغض زخم هایم را... در حالی که همه می گویند: خوش به حالش! چه زود فراموش کرد...!!! سفید شد موهای کودکی که, یواشکی دفتر خاطراتم را خوانده بود...!!! این بار مثل تار های موهایش دوستت دارم هایم را پشت گوشش انداخت و رفت.. گاهی وقتا شریک تمام خاطرات فقط و فقط یه شماره خاموشه ابراهیم نیستم.. اما.. غرورم را قربانی کسی کردم که ارزش گوسفند هم نداشت.. چه کرده ای با من؟؟؟ که اینروز تو را فقط به اندازه ی یک اشتباه میشناسم.. دم از مردونگی نزن عزیزم... سنگینه برات..سرفت میگیره.. مثل کسی که می خواد برای اولین بار قلیون بکشه.. انقدر دوستت دارم که گاهی فراموش میکنم تو اصلا مرا دوست نداری.. تراشکار ماهری شدم.. بس که تو نیومدی و من واسه دلم بهونه تراشیدم کلمه ی عجیبیست دوستت دارم هرکه میگوید عاشق تر میشود.. وهرکس میشنود بی تفاوت تر چه ساده ام من...؟؟ الانم که داری مرا دور میزنی.. نگران توام که سرت گیج نرود نه صدایش را نازک میکرد..نه دستانش را اردی.. از کجا باید گرگ بودنش را میفهمیدم.. .............................................. گاهی اوقات هرگز نرسیدن.. خیلی بهتر از دیر رسیدنه.. ......................................ووو معلم گفت..دو خط موازی هیچ گاه بهم نمیرسند مگر اینکه یکی خودشو واسه اون یکی بشکونه.. من خودمو واسه تو شکوندم..غافل از اینکه تو خودت برای یکی دیگه شکسته بودی.. انقدر گفتم دلتنگم که دهانم گشاد شد. دلمان که میگیرد.. تاوان لحظاتیست که دلمیبندیم.. غرور من بازیچه ی دست تو نیست.. اگر بشکند.. با تکه هایش.. شاهرگ زندگیت را خواهم زد.. پشتمون حرف زیاده.. عیب نداره.. کسی که مارو نمیشناسه زیاد @@@@ سلامتی @@@@ @@@@ دوستی @@@@ @@@@ شما @@@@ @@@@ عزیزانم @@@@ @@@@ @@@@ @@@@ برادر @@@@ @@@@ شما @@@@ @@@@ طالب @@@@ @@@@ عبودی @@@@ خیلی خوش اومدی ب این کلبه عاشقانه ۰♥۰♥_ $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$_____________________________$$ $$_________$$$$$$$$$$__________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$_________$$$$$$$$$$__________$$ $$_____________________________$$ $$_____________________________$$ $$______$$$$$_______$$$$$______$$ $$____$$$$$$$$$___$$$$$$$$$____$$ $$___$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$___$$ $$___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___$$ $$____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____$$ $$______$$$$$$$$$$$$$$$$$______$$ $$________$$$$$$$$$$$$$________$$ $$__________$$$$$$$$$__________$$ $$___________$$$$$$$___________$$ $$____________$$$$$____________$$ $$_____________$$$_____________$$ $$______________$______________$$ $$_____________________________$$ $$_____________________________$$ $$___$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$___$$ $$_____$$$$$_________$$$$$_____$$ $$_____$$$$$_________$$$$$_____$$ $$_____$$$$$_________$$$$$_____$$ $$_____$$$$$_________$$$$$_____$$ $$_____$$$$$_________$$$$$_____$$ $$_____$$$$$_________$$$$$_____$$ $$_____$$$$$_________$$$$$_____$$ $$_____$$$$$$_______$$$$$$_____$$ $$______$$$$$$_____$$$$$$______$$ $$________$$$$$$$$$$$$$________$$ $$__________$$$$$$$$$__________$$ $$_____________________________$$ $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ...........Ta Baaad ...........Bye Bye ...........Bye Bye ..........Bye Bye .........Bye Bye ........Bye Bye .......Bye Bye ......Bye Bye .....Bye Bye ....Bye Bye ...Bye Bye ..Bye Bye .Bye Bye .Bye Bye .Bye Bye ..Bye Bye ...Bye Bye ....Bye Bye .....Bye Bye ......Bye Bye .......Bye Bye ........Bye Bye ........Bye Bye ........Bye Bye .......Bye Bye ......Bye Bye .....Bye Bye ....Bye Bye ...Bye Bye ..Bye Bye .Bye Bye .Bye Bye .Bye Bye ..Bye Bye ...Bye Bye ....Bye Bye .....Bye Bye ......Bye Bye .......Bye Bye ........Bye Bye ........Bye Bye ........Bye Bye .......Bye Bye ......Bye Bye .....Bye Bye ....Bye Bye ..................lll مرا اینگونه باور کن: کمی تنها ،کمی بی کس,،کمی از یادها رفته خدا هم ترک ما کرده.... نمیدانم مرا آیا گناهی است؟ که شاید هم به جرم آن،غریبی و جدایی است مرا اینگونه باور کن...... ____ ئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئ توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره .........؟؟؟ .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you .I Love you ..I Love you ...I Love you ....I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ...I Love you .....I Love you ......I Love you .......I Love you ........I Love you ........I Love you ........I Love you .......I Love you ......I Love you .....I Love you ....I Love you ...I Love you ..I Love you .I Love you .I Love you .I Love you ..I Love you ........ Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥♥ Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥Iloveyou♥ ♥Iloveyou♥ ♥♥Iloveyou♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥Iloveyou♥♥♥♥ ♥♥♥Iloveyou♥♥♥ ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ گفتم خدایا دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم خدایادلم را ربوده اند گفت: پیش از من؟ گفتم خدایا دوری ازمن گفت: تو یا من؟ گفتم خدایا تنهاترینم گفت: بیشتر از من؟ گفتم خدایا اینقدرنگو من گفت: من تو ام تو من! ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ خدا را دوست بدار.... حداقلش این است که یکی را دوست داری که روزی به او می رسی . . . ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ می نویسم... می نویسم از تو برای تو و دور از تو .... بدون هراس از خوانده شدن... بگذار همه بدانند... می نویسم برای تو... برای تویی که بودنت را... نه چشمانم میبیند... و نه گوش هایم می شنود... و نه دستانم لمس می کند... تنها با شعفی صادقانه ... با دلم احساست می کنم... !!!! ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند که موجی رود گوشه ای ، دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل می سراید که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی برآنند کاین مرغ زیبا کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد روزی چو از آغوش دریا برآید شبی هم در آغوش دریا بمیرد تو دریای من بودی آغوش وا کن که می خواهد این قوی تنها بمیرد ☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂ ☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂ گاهی اگر توانستی اگر خواستی اگر هنوز نامی از من در سر داشتی نه در دل ! در کوچه تنهایی من قدمی بگذار ... شلوغیه کوچه ظاهریست ... نترس ! بیا ...نگاهی پرت کن و برو... ☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂ گاهی اگر توانستی اگر خواستی اگر هنوز نامی از من در سر داشتی نه در دل ! در کوچه تنهایی من قدمی بگذار ... شلوغیه کوچه ظاهریست ... نترس ! بیا ... نگاهی پرت کن و برو... ☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂ باغبانی پیرم که به غیر از گلها، از همه دلگیرم کوله ام غرق غم است... آدم خوب کم است عده ای بی خبرند عده ای کور و کرند عده ای هم پکرند دلم از این همه بد می گیرد و چه خوب! آدمی می میرد ☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂ حرفهائی هستند که اگر نگویی می میری اگر بگویی می میرند ! تا ابد در دلت می مانند و با تو زندگی میکنند بی آنکه گفته شوند . . . ☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂ اگــه میبینی هــنوز تنــهام ! بــخاطر عــشــق تــ ــو نیــست . . . مــ ــن فــقط مـﮯ تــرسم . . . مـﮯتــرســم . . . هــمهـ مثــل تــ ــو بــاشــند ! ☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂ هیچ نبود آدمش کردم با تعریفهای من شخصیت پیدا کرد غرورش را مدیون من است زیاد مغرور شد زیــآد از خـــوبــﮯهای نَــداشته اَش بَــرآیش گـ ُــفَتم باور کـَــرد ومـَــرا کوچک دید و رفت!! ☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂ گریه ام میگـــــیرد وَقتــــــی مـــــــیبینم او کِــــه همهِ دنــــــــیایِ من بـــود مــــِنتِ دیگــــری را میکِشد ☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂ تـــو چـه می فهمی ...! حــال و روز کسی را که دیگر هــــیـــــچ نگاهی دلــش را نمی لرزانـد ...! ☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂☂ //////////////////////////////////////////////// طنین ِ شعر ِ نگاه ِ تو درترانه ی من تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید به روی لوح سپهر ترا چنانکه دلم خواسته است، ساخته ام ! چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر به چشم همزدنی میان آن همه صورت، ترا شناخته ام ! به خواب می ماند تنها به خواب می ماند چراغ، آینه ، دیوار، بی تو غمگینند تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست، از تو می گویم تو نیستی که ببینی، چگونه از دیوار جواب می شنوم تو نیستی که ببینی ، چگونه، دور از تو به روی هرچه در این خانه ست غبار سربی اندوه بال گسترده است تو نیستی که ببینی دل رمیده من! بجز تو، یاد همه چیز! را رها کرده است ////////////////////////////////////////// هواتــــو از سرم بیرون نکردم تو تنهــا حسرت مـن رو زمینی یه چیزایی رو تا عاشق نباشی نه می تونی بفهمی نه ببینی تورو دارم تمام عمر حتی اگه هرچی رو که دارم بگیرن همـــه دنیامو راحت می دم اما خدامو که نمیذارم بگیرن به عشقــــت تا ته دنیا به جنگ هر کسی میرم چه تقدیری از این بهتر که از عشق تو می میرم من از عشق تو می میرم … تو تـــــــا وقتی کنار من بمونی خدا از پیـــــــش من جایی نمیره من این حال خوشو حتی یه لحظه م نمی ذارم کسی از ما بگیره به عشقــــت تا ته دنیا به جنگ هر کسی میرم چه تقدیری از این بهتر که از عشق تو می میرم من از عشق تو می میرم //////////////////////////////// آخرین ستاره رو شمردم و بیدارم...! از مرور شب و روزام دیگه تکرار شدم، اونقدر قصه نگین... بسمه! بیدار شدم...! هر کی بی خوابی کشیده تا حالا، فهمیده رو سر حرفای تکراری فقط تشدیده...! تا حالا برای خواب به قرص وابسته شدی؟ مثه من از هر چی پسوند "زپام" خسته شدی؟ تا حالا برای خواب از خدا خواهش کردی؟ خودتو با دستای خودت نوازش کردی؟ کیو دیدی واسه ی خواب خودش قصه بگه؟ واسه پلکِ تر و بی تابِ خودش قصه بگه؟ پره از فکر و خیالات شلوغم این سر... آهای افکار عزیزم! یه کمی آروم تر...! اما اون گوشه ی فکرم یه نفر هست هنوز... تهِ این کوچه ی بن بست، یه نفر هست هنوز! ببین...! ببین از فاصله ی دور تو رو می شناسم... تو رو، از عمق وجودم، با همه احساسم! کی بجز تو می تونه فکرمو مجبور کنه؟ این همه فکر پریشونو ازم دور کنه؟ تو می دونی که چرا از سرِ شب بی تابم...! مهربونم!مهربونم! تو یه لالایی بگو.. ////////////////////////////////////// زندگی آرام است مثل آرامش یک خواب بلند زندگی شیرین است مثل شیرینی یک روز قشنگ زندگی رویایی است مثل رویای یک کودک ناز زندگی زیبایی است مثل زیبایی یک غنچه باز زندگی تک تک این ساعت هاست /////////////////////////////////// کدوم خواستن کدوم جون کدوم عشق شاید خیلی از این حرفا دروغه تا وقتی باهمیم از عشق میگیم نباشیم قولمون حتی دروغه از این عشقایی که زنجیر میشه هوس هایی که دامن گیر میشه میترسم چون دلم بی اعتماده به احساسی که بی تاثیر میشه نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست نه اینکه زندگی بی عشق میشه ف
موضوعات

آخرین مطالب

پيوندها

نويسندگان

 
 
 

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید